شعر سقا

وبلاگ " شعرهای من" نوشت :

مرا مست می از جام بلا کن

فدای اصغرش در  کربلا کن


مرا کن لایق دیدار مهدی(عج)

از آن پس از تن خاکی رها کن


به دام گلزخی این دل فتاده

بکن لبریز تر امشب تو باده

......................  ......

زمین کربلا شد پر جنازه 

چو از مولا گرفت سقا اجازه


به میدان آمده مانند حیدر

دوصد لشکر نشد با او برابر

  

به لب آورد دو دست  آبی گوارا

ننوشیده از آن یک جرعه اما


شده چشمان او لبریز ازاشک

رساند بهر طفلان سالم این مشک


به سوی خیمه با مشکی پر از آب

علی اصغر بود از گریه بی تاب


دو دست از تن جدا . تیری به دیده

ولیکن مشک او خسران ندیده


شده تیری روانه سوی مشکش

 که تا دشمن ببیند آه و اشکش


نخورده بر زمین با صورت از زین

از آن تیری که بر چشمش شد آذین


شده حائل میان صورت و خاک

همان تیری که داده دیده اش چاک

...............................

همه اهل حرم در فکر چاره

که تا آبی دهند بر شیرخواره


پریشان اصغر شش ماهه او

به  بابا از عطش بنموده است رو


شقاوت تا کجا در کربلا شد

سر ششماهه از پیکر جدا شد

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد