دریا مهمترین تولید کننده نیرو
از مدتها پیش، انسان برای به کار بردن انرژی جزر و مدی تلاش میکرد. در انگلستان و در ساحل شمالی فرانسه، آسیابها و کارخانههای اره کشی که با انرژی جزر و مد کار میکردند، ....
از قرون وسطی ساخته شده بودند. آنها دارای طرح سادهای بودند.
مخزن آبی در ساحل درست میکردند و بوسیله سدی، آن را از دریا جدا مینمودند.
در موقع مد، این استخر پر از آب میشد و زمانی که به حداکثر ارتفاع خود میرسید،راه ورودی سد را میبستند و بوسیله کانال، آن را از مخزن به طرف چرخهای آسیاب معمولی روانه میکردند.
ظرفیت نیروی آبی تمام رودخانههای سیاره ماه، برابر با 3750 میلیون کیلووات ساعت است و انرژی جزر و مد در اقیانوس برابر با 1000 میلیون کیلووات ساعت برآورده شده است، اگر ما موفق شویم که حداقل یک سوم انرژی را به کار ببریم، کمکی بزرگی به منابع نیروی جهان خواهد بود.
یک روایت جالب از امام صادق (ع) پیشوای ششم ما:
»اگر میخواهی به وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهی دانش آفریدهها پی ببری،نگاه کن به آنچه در دریاها وجود دارد،از انواع ماهیها و صدفها و موجودات دریایی بیشماری که بشر با وسایل جدید، کم کم به منافع آن آگاه میشود«
زینب جان!شرمنده ایم که بهای حسینی شدن ما "بی حسین" شدن تو بود،
و شرمنده تر آنکه تو بی حسین شدی و ما حسینی نشدیم.
رمز جاودانگی کربلا در چهار چیز است : بینش ، روش ، کوشش و رویش .
کلمه بسیج نیز مفهوم خاصی دارد .
باء بسیج بصیرت که همان بینش است سین بسیج یعنی سازندگی (کوشش) ،
یاء بسیج یعنی یاور ولایت و جیم آن به معنای جهاد همه جانبه می باشد .
هفته بسیج بر کلیه عاشقان ولایت مبارک باد .
وبلاگ " امیدانه " نوشت :
نه یکبار، بلکه چندبار باید این وصیتنامه را بخوانیم و یا به صدایش گوش دهیم تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضیها دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبد ا..(ع) گرفتند. و به راستی چه تفاوتی بین نوجوانان آن زمان و نوجوانان این عصر وجود دارد؟!!
صفایی ندارد ارسطو شدن
خوشا پرگشودن، پرستو شدن

سال 1349 بود که در کرج بدنیا آمد. در خانواده ای مذهبی؛ اما بیشتر از 12 سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگیش ابدی شود. وصیتنامه اش را قبل از اعزام مخفیانه در نواری ضبط کرد و در گوشه ای پنهان؛ که بعد از شهادتش بدست خانواده اش رسید.
فرازهایی از وصیتنامه شهید 12 ساله، شهید رضا پناهی
بسم الله الرحمن الرحیممَن
طَلَبَنی وَجَدَنی وَ مَن وَجَدَنی عَرَفَنی وَ مَن عَرَفَنی عَشَقَنی وَ
مَن عَشَقَنی عَشَقتُهُ وَ مَن عَشَقتُهُ قَتَلتُهُ وَ مَن قَتَلتُهُ
فَعَلی دِیَتُه وَ مَن عَلی دِیَتُه وَ اَنَا دِیَتُه
هرکس من را طلب می کند می یابد مرا، و کسیکه مرا یافت می شناسد مرا، و کسیکه من را دوست داشت، عاشق من می شود و کسیکه عاشق من می شود، من عاشق او می شوم و کسیکه من عاشق او بشوم، او را می کشم و کسیکه من او را بکشم، خونبهایش بر من واجب است، پس خون بهای او من هستم.
ادامه مطلب ...وبلاگ " حسینیان " نوشت :
استان اردبیل با 17953 کیلومتر مربع وسعت در شمال غربی فلات ایران جای گرفته و حدوداً 09/1 درصد مساحت کل کشور را تشکیل می دهد.گواه همسانی وهمسویی این دو فرهنگ و این دو نبرد است، در این سروده ها به ویژه در سال های دهه شصت. چه د ر اشاره به کربلا
وجبهه ها وچه طرح عناصر عاشورایی.لحن حماسی دیده میشود.
باز سرها به نیزه میخواهند خولیان در پناه جوشن ها
هان مبادا حسین دیگر بار در مصاف یزیدیان تنها
درون مایه این سروده همان مضمونی است که از دیر بازدر فرهنگ ما موجود است و چاووش خوانان از گذشته زمزمه می کرده اند که:
هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

آن زنده دل همیشه بیدار حسین (ع)
احیاگر عشق و روح و ایثار حسین (ع)
هر سوی که کاروان دل میآید
بینی که بود قافله سالار حسین (ع)
وبلاگ " شعرهای من" نوشت :
مرا مست می از جام بلا کن
فدای اصغرش در کربلا کن
مرا کن لایق دیدار مهدی(عج)
از آن پس از تن خاکی رها کن
به دام گلزخی این دل فتاده
بکن لبریز تر امشب تو باده
...................... ......
زمین کربلا شد پر جنازه
چو از مولا گرفت سقا اجازه
به میدان آمده مانند حیدر
دوصد لشکر نشد با او برابر
به بهانة سالگرد شهدای تاسوعا چابهار۱۳۸۹
حس عجیبی داشتم. احساس میکردم این مکان برایم آشناست؛
اما یقین داشتم تاکنون نظیر این باغ زیبا را هم ندیده ام…
ناگهان حس کردم کسی پشت سرم ایستاده است. روی برگرداندم.
«آه، پروردگار من، چطور ممکن است؟ مطهره نازنینم تویی؟»
مطهره، با همان مظلومیت و نجابت و لبخندی همیشگی، آهسته گفت:
«سلام پدرم!» ومن در حالیکه از تعجیب زبانم بند آمده بود،
مطهره را در آغوش گرفتم و گریستم: «باورم نمی شود. مگر تو… مگر تو شهید نشده بودی…؟ میدانی سه ساله است ندیدمت؟
از بچه های دیگر چه خبر…؟» و او همچنان در سکوت، فقط گوش میکرد؛
با همان لبخند.«راستی، مطهره! چقدر جوان مانده ای! اصلاً با سه سال پیش، هیچ فرقی نکرده ای؟»
ناگهان، لبخند از لبهای مطهره دور شد و با صدایی بغض آلود، به من گفت: «ولی تو خیلی فرق کردهای پدرم!»
کربلا سکوت را بشکن و با ما سخن بگو، بگو که با تو و حسینت چه کردند؟
هویزه تو هم بگو که صحنه های عاشورا دوباره در تو تکرار شد. کربلا اگر آن روز یزیدیان بر بدن های شهدا اسب نتاخته بودند امروز دیگر صدامیان چطور جرأت می کردند در کربلای هویزه بر بدن های مطهر علم الهدی و یاران با وفایش تانک روانه کنند. هویزه هم حتماً صدای شکستن استخوان ها از شدت بغض و کینه صدامیان در زیر تانک ها را شنیده است. کربلا تا به کی مهر سکوت بر لب خواهی داشت، سخن بگو. از لحظاتی بگو که حضرت زینب در گودال قتلگاه به دنبال پیکـر مطهـــر، بی ســر و تکه تکـــه برادرش می گشت و آنقدر پیکر مطهر آقا زخم خورده بود که حتی خواهر هم برادر را نمی شناخت و وقتی به مقابل پیکر برادر رسید فرمود: انت اخی؟ انت حسینی؟
و معراج شهدا هم شاهد بود زمانی را که پیکر بی جان، استخوان های شکسته شده و تن بی سر برادرم را دیدم من هم گفتم: ادامه مطلب ...